تبليغاتX

!!! حالا می فهمم معنی انتظار چیه !!!

کمیسیون یاددهی -- یادگیری سردرود

کمیسیون یاددهی -- یادگیری سردرود
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:7 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

 

در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

آفرینش پی یک واژه ی بی خاتمه بود

اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود

روز مادر و روز زن مبارک

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:10 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

 

لطفا بر روی لینک زیر کلیک کرده و دانلود کنید

نقد تصویر


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 14:6 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:1 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
به اطلاع آن دسته از همکاران بزرگوار ـ منتخبین مرحله استانی ـ می رساند زمان آزمون مرحله کشوری مسابقه آنلاین ادبیات دوره راهنمایی درروز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ از ساعت ۸صبح تا ۲۲ همان روز می باشد. لذا  ضمن آرزوی موفقیت برای آن عزیزان از همکاران گرامی دعوت به عمل می آید با آمادگی کامل در زمان مذکور در سایت پایگاه کیفیت بخشی به ادبیات فارسی مستقردربوشهر حاضر و درمسابقه شرکت نمایند.

موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:39 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

**********************************

خلیج پارس، خلیج عرب نخواهد شد
ز خاک پارس دمی منشعب نخواهد شد

نه هر که گوید حلوا، دهان کند شیرین
دهان لذیذ به لفظ رطب نخواهد شد

جواب یاوه‌سرایی به غیر تو دهنی
نصیب مردم دور از ادب نخواهد شد

ز خاک کشور ایران، خصوص خطه پارس
نصیب دشمن آن یک وجب نخواهد شد

**********************************


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:25 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

من و تو

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی !!!

***********************************************************

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد. یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم ….آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش … همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه …..قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه! قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن …..اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟ پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟جوون گفت اّره … سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره … سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟ پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ….. شیکم گشنه سَنگم مُخُوره … جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه … اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم! جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن … پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟ جوون گفت: چرا؟ پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه … بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

***********************************************************

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی !!!

من و تو

 روزگار غریبیست نازنین . . .


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:59 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

آریاباکس

****************************************************************

داستانی  کوتاه و بسیار زیبا"حتما این داستان رابخوانید"
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !  

****************************************************************


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:36 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
پا در کلاس بگذار تا جسم جان بگیرد
احساس زنده بودن در من توان بگیرد
فوجی پرنده هر روز پر می کشد به سویت
تا در حریم مهرت گرم آشیان بگیرد
 
 
تو را سپاس  معلم
 
 
روز معلم مبارک باد

موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:42 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

کودک که بودم ، وقتی‌ زمین میخوردم ،مادرم مرا

می‌بوسید،تمام دردهایم از یادم میرفت......
دیروز زمین خوردم،.
دردم نیامد ،
اما...

به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:22 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

 

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز
تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز
به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم
که می‌ کشی تو ز عبد فراری خود ناز . . .


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:17 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

آریاباکس


چه تـــلـــخ است با بــــغـــض بنویسی


با خــنـــــده بخوانند

 

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:35 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

من و تو


******************************************************
زمان آزمون آنلاین به پایان رسید به تمامی شرکت کنندگانی که بیشتر از 50 درصد سوالات را درست پاسخ داده اند گواهی کارگاه صادر خواهد شد
******************************************************
ثامن باکس


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:17 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

آریاباکس

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.

برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید …...!!!!!!!!

girl over flower

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:27 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:« وقتی وفات فاطمه علیهاسلام نزدیک شد، شروع به گریه کرد.» 
امیرالمومنین فرمود:« چرا گریه می کنی؟» 
عرض کرد:« برای بلاهایی که بعد از من سر تو می‌آید.» 
امیرالمومنین فرمود:« فاطمه جان، گریه نکن. به خدا قسم این مسائل در مقابل خداوند در چشم من کوچک و ساده است.»



باغبان شرمنده ام از درگهت 


یاس بگرفتم دهم نیلوفرت


باغبان آن روز دستم بسته بود 


ورنه کی پهلوی گل بشکسته بود


 



مجتمع شهید بخشی ملابداغ


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی، دینی، قرآن
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:31 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

آریاباکس


شخصی می گفت من شانزده سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی آن شانزده سال را دیگر ندارم
.
.
سحرباکس


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:0 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

آریاباکس


هیزم شکن تبر میزد بر تنه ی درخت . . . درخت از مرگ و افتادن نمی ترسید . . . نگرانی اش این بود که آن پرنده ای که سال ها پیش کوچ کرده بود . . . روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد . . .
.
.
سحرباکس


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی، ادبیات فارسی
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:18 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
 

 

تاریخ های مهم

 

شروع ارسال مقاله               ۵/۱۰/۱۳۹۰
پايان ارسال مقاله                 ۱۲/۲/۱۳۹۱
اعلام پذيرش                        ۱۲/۳/۱۳۹۱
ثبت نام نهايي                    ۱۴/۴/۱۳۹۱
تاريخ برگزاري                     ۱۲/۶/۱۳۹۱
تاريخ پايان                         ۱۵/۶/۱۳۹۱

هزینه های کنفرانس

با توجه به آغاز شدن ثبت نام اولیه در کنفرانس هزینه های کنفرانس  به شرح ذیل اعلام می شود:

 حق ثبت نام : 200000 ریال

حق ثبت نام(برای اعضای انجمن های علمی با ارائه معرفی نامه) 100000 ریال

غذای کامل(صبحانه ،ناهار،شام) 400000 ریال

ناهار 200000 ریال

اقامت در خوابگاه 200000 ریال

هزینه شرکت در هر کارگاه 300000 ریال

 

صفحه ی اصلی سایت کنفرانس ریاضی


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی، ریاضی
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:25 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
در جریان بازدید از عملکرد کمیسیون های یاددهی یادگیری و ارزشیابی رزن بسیار خوشبخت بودیم که از مدرسه ی عفاف نیز بازدید کردیم . از نحوه ی مدیریت  مدرسه از نظم کلاس های درس از کلاس های موضوعی از کلاس هوشمند و . . . واقعا لذت بردیم و بر کوله بار تجربیاتمان افزوده شد


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:20 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

یکی بس چموش و یکی هم خموش

یکی هم سرش خالی از هر چه هوش

یکی شیک و خوش پوش بار امده

یکی اول صبح خمار امده

یکی گل .یکی خل .یکی بی حواس

همه گرد هم .امده در کلاس

یکی تیز هوش و یکی هم ملنگ

یکی بر درخت است مثل پلنگ

نشستند با هم در این انجمن

همین ها که از انتها اولن!؟


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 3:5 ] [ خانم جعفری ] [ ]

با عرض معذرت از تمامی همکاران محترم

به دلیل استقبال زیاد همکاران محترم رزن و قروه از

آزمون آنلاین زمان ثبت نام در آزمون تمدید شد

 و  چهارشنبه ی هفته ی بعد برگزار می شود .

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 12:0 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

من و تو

 آزمون آنلاین فعال شد

همکاران محترمی که در آزمون انلاین مجلات رشد شرکت کرده اند به

موارد ذیل توجه داشته باشند

۱ - نام کاربری ،  4 رقم آخر شماره ی همراه همکاران می باشد .

و رمز ورود 4 رقم آخر شماره ی تلفن منزل می باشد . 

۲ - منبع آزمون را از پست قبلی همین وبسایت می توانید دانلود کنید .

۳ - نام کاربری و رمز عبور برخی از همکاران به دلیل نداشتن

شماره منزل همان ۴ رقم شماره ی موبایل تعریف شده است.

4 - نوشتن ایمیل در مشخصات الزامی نمی باشد .

5 - بسیار خوشحال می شویم اگر نظر خود را در قسمت نظرات وبلاگ

در مورد اینکه همه ی کارگاه ها و ضمن خدمت ها به صورت آنلاین

برگزار شوند را  بنویسید .در صورتی که در ورود

به آزمون با مشکل مواجه شدید با شماره ی 09368523998 تماس بگیرید .

به دلیل درخواست گسترده ی همکاران زمان آزمون تا 5 شنبه ساعت 20 تمدید شد 

 همچنین زمان پاسخگویی

به سوالات فقط 15 دقیقه می باشد

موفق و موید باشید. 

ورود به آزمون


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 13:49 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

همکاران محترم می توانید با کلیک بر روی لینک زیر مجله ی

رشد راهنمایی تحصیلی اسفند 90 را دانلود فرمائید


منبع آزمون آنلاین رشد راهنمایی تحصیلی


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 22:13 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

کمیسیون یاددهی - یادگیری  راهنمایی سردرود،  به همکارانی که به مرحله نهایی راه یافته اند تبریک عرض نموده و منابع مرحله نهایی آزمون را به شرح ذیل اعلام می دارد

۱- کتاب معلم (راهنمای تدريس) رياضي دوره راهنمایی تحصیلی سال انتشار ۱۳۸۴

۲-مقاله با عنوان : آشنایی با روشهای تدریس تدریس ریاضی مبتنی بر دیدگاه ساخت و ساز گرایی، سپیده چمن آرا، رشد آموزش ریاضی شماره ۸۱،۱۳۸۴

۳- مقاله با عنوان: نقش فراشناخت در آموزش حل مساله ریاضی،مرتضی ایوبیان و زهراگویا، رشد آموزش ریاضی شماره۷۴، ۱۳۸۲

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی، ریاضی
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:2 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 22:58 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]

 

وقتی نتیجه ی آزمون رو دیدم خیلی خوشحال شدم .

از ۸ نفری که از سردرود معرفی شدند استانی ۵ نفر در بین

۱۵ نفر اول بودند که عبارتند از :  

۱ - مرضیه اسدی ۲ - خاطره نصیری  ۳ - محمد پادیار

 ۴ - فریبا سهیلی ۵ - سجاد مهریان

خانم مرضیه اسدی نفر سوم استان شدند که

 بدین وسیله به ایشان تبریک می گوئیم

برای دیدن نتیجه ی کامل آزمون بر روی لینک زیر کلیک کنید

نفرات برتر مرحله ی استانی

 


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی، ریاضی
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 20:27 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 12:41 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 11:26 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
درویشى را گفتند: زندگى بر چند بخش است؟گفت کودکى و پیرى.گفتند:پس جوانى چه شد؟گفت با عشق سوخت با بى وفایى
 ساخت با جدایى مرد....


موضوعات مرتبط: فعالیت های کمیسیون یادگیری - یاددهی
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 19:1 ] [ محمد صفایی راد ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

برچسب‌ ها
امکانات وب
ایران رمان